تبليغاتX
شب های نقره ای

شب های نقره ای

به وبلاگ شب های نقرهای خوش آمدید این وبلاگ در زمینه شعر و عکسو مسائل متنوع میباشد

اگر سنگی و ریگی در بستر نبود آب سرودی سر نمی داد.

اگر تنها از امید انتظار معجزه داری در اشتباهی امید باید با حرکت توام باشد.

اگر در اولین قدم موفقیت نصیب ما می شد سعی و عمل دیگر معنی نداشت.

زندگی دشمن شما نیست اما طرز فکرتان می تواند دشمن شما باشد.

سه اصل مانع پیشرفت روحی شما می شود:منفی گرایی قضاوت و عدم تعادل.

همیشه زیبا ترین قلبها در پس زیباترین چهره ها نیست.

عظمت تو بر باورهای توست و نهفته در وجودت.

کوتاه بین ترین افراد کسانی هستند که دوستانی را که به سختی به دست آورده اند

 به آسانی از دست می دهند.

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1384ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

مشابه ان در ایران نیز بسیار موجود است فقط بایید به دورو اطراف خودمون بهتر نگاه کنیم!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 5:33 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

وقتي که سپيده دم با بيم و هراس دريچه ي کاخ جادوي خود را به روي خورشيد
 
بامدادي ميگشايد ((مرا بياد آور))****وقتي که شب غرق در رويايي دور و دراز دامن
 
کشان زير حجاب سيمين خويش مي گذرد ((مرا بياد آور))*****هنگامي که نزديک
 
لحظه ي وصل دل در سينه ات به تپش در آيد و سايه روشن غروب ترا به روياي دلپذير
 
شامگاهان دعوت کند گوش به سوي جنگل فرا دار تا بشنوي که صدايي آهسته
 
زمزمه مي کند: ((مرا بياد آور))
*****************************
 
+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

قلب من هنوز میتپد.هنوز نهال نحیف امید را در پهنای مهربانش آبی وآرامشی است.و هنوز نگاههای تو ولبخندت همچون شکفتن شکوفه های بهاری در جانم ترنم مبهم و گنگ شکفتن.رسیدن را.شیرین تر از همیشه به تماشا مینشیند.

باران محبتت با نسیمی از کوی مهربانی جلای قلبم شده و ناز نگاه شیرینت تیشهء جان خسته ام.

کاش دوباره در باران وجودت.سبز میشدم.کاش تا وجود پر مهرت.تا آغوش نوازشگرت. رشد می کردم.

ای کاش باز هم در نوای پر آشوب دوست داشتن. رقص بی ریای صداقت را به تصویر می کشیدم.

ب-توکلی

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

شاهدان عيني از حادثه سقوط هواپيما مي گويند
 
سقوط هواپيما
يک فروند هواپيماي ترابري ‬سي - ۱۳۰ ارتش ايران پيش از فرود در فرودگاه مهرآباد در منطقه مسکوني موسوم به شهرک توحيد در منطقه يافت آباد در جنوب غرب تهران سقوط کرد.

اين حادثه در حدود ساعت دو بعدازظهر به وقت محلي رخ داده و گزارشهاي اوليه حاکي از اين است که دست کم هفتاد و چهار نفر در آن جان باخته اند.

آن گونه که در گزارشها آمده، سرنشينان هواپيما عمدتاً عکاسان و خبرنگاراني بوده اند که براي تهيه گزارش از رزمايشي نظامي در منطقه چابهار واقع در جنوب شرق ايران به آن منطقه اعزام شده بوده اند.

هواپيماي سي - 130 در مجتمعي مسکوني که از ساختمانهاي ده طبقه تشکيل شده فرود آمده و آتش گرفته است.

در صورتي که شاهد حادثه بوده ايد با استفاده از پنجره روبرو از مشاهدات خود بگوييد، اگر عکس يا فيلم کوتاهي از اين حادثه داريد آن را به آدرس اينترنتي persian.online@bbc.co.uk بفرستيد

مشاهدات شما

ما ساکن ساختماني هستيم که هواپيما با آن برخورد کرد....چشمتون روز بد نبينه .....فاجعه بود.....يکي از همسايهامون هم بر اثر سکته قلبي در گذشت و خيلي ها هم توي بيمارستان هستند....ماشينم هم سوخت. کي جوابگوي ماست؟ مصطفي - تهران

عده اي از دوستان ما که در حال رفت و آمد در شهرک بودن معلق زدن و غيرعادي بودن حرکت هواپيما رو ديدن، اما ناگهان صداي انفجار وحشتناکي به گوش رسيد و شهرک در مه غليظي از دود فرو رفت. ما کمتر از يک دقيقه خود را به محل رسانديم، آتش از طبقه اول تا ۹ رو فرا گرفته بود و مردم ساکن آن بلوک با سرعت خود را به پشت بام ميرساندند ولي هواپيما تقريبا پودر شده بود. از ۱۰ دقيقه بعد از حادثه نيروهاي آتش نشاني محلي و بعد از ۱۵ دقيقه هلکوپتر براي نجات ساکنان به محل رسيد. در حال حاضر عبور و مرور در اين محدوده به شدت مختل و محل غير قابل دسترسي است و برق آب و گاز شهرک قطع مي باشد. عليرضا صمدي روشن - تهران

من دو بار اينچنين حوادث تلخي را شاهد بودم . يک بار در ۱۱ سپتامبر که براي يک سفر تجاري به نييويورک رفته بودم و آن واقعه تلخ را با چشم نظاره گر بودم و امروز هم در تهران ديدم که چگونه اين هواپيما کنترل خود را از دست داد و سقوط کرد. واقعا چرا بايد امدادرساني کشور ما اينقدر ضعيف باشد و هواپيماهاي ما کهنه و فرسوده. حميد موذني

من و همکارم از شرکت زيراکس براي خدمات کامپيوتري به فروشگاه شرکت کاترپيلار در سه راه آذري رفته بوديم. در حين انجام کار با صداي مهيب و لرزش ساختمان مواجه شديم . اول فکر کرديم زلزله است تا اينکه با دود سياه گسترده اي مقابل فروشگاه ( شهرک توحيد که مسکوني است) مواجه شديم و صداي آتش نشاني -آمبولانس - هليکوپترها و تجمع مردم. زهرا ديوسالار - تهران
 در حالي که بهمراه همسرم قصد عبور از خيابان شمشيري را داشتيم ناگهان صداي مهيبي نظرمان را بخود جلب کرد و بلافاصله شعله هاي آتش همه جا را فرا گرفت. ما بياد ۱۱ سپتامبر افتاديم و در حالي که ترس وجودمان را فرا گرفته بود پا به فرار گذاشتيم.
 
ياسر از تهران

اخبار مربوطه بسيار زياد است اما از نظر من مهمترين مسئله تلاش خلبان هواپيماي مذکور جهت برخورد نکردن با ساختمانهاي نزديک محل مسکوني که قابل تمجيد است ولي برخورد نيروهاي حاضر در محل حادثه زننده بود ... بسيار عصباني سراسيمه با مردم برخورد ميشد . . . آريا اردوش - تهران

در حالي که بهمراه همسرم قصد عبور از خيابان شمشيري را داشتيم ناگهان صداي مهيبي نظرمان را بخود جلب کرد و بلافاصله شعله هاي آتش همه جا را فرا گرفت. ما بياد ۱۱ سپتامبر افتاديم و در حالي که ترس وجودمان را فرا گرفته بود پا به فرار گذاشتيم. ياسر - تهران

در کتابخانه دانشکده فيزيک دانشکاه صنعتي شريف که در خيابان آزادي واقع است مشغول درس خواندن بودم که با صداي مهيبي تقريبا تمام دانشجوها به طرف پنجره رفتند. چون در طبقه پنجم بوديم توانستيم دود و آتش را ببنيم اما متأسفانه در اين چند روزه هواي تهران خيلي کثيف است و حتي ميدان آزادي هم به زور ديده مي شود. ساعت ۱۳ و ۵۰ دقيقه بود که صداي انفجار آمد... علي - تهران

من خود شاهد اين ماجرا بودم بسيار صحنه وحشتناکي بود من به چشم خود انسانهايي را ديدم که در آتش ميسوختند. محل کار من در نزديکي محل سقوط است. در آن ساعت بدليل مشکلي که در شرکتم برايم پيش آمده بود محل شرکت را ترک نمودم و در حال عزيمت به منزل خود بودم که از نزديک صحنه برخورد را ديدم و الان در وضعيت روحي بسيار ناراحت کننده اي اين متن را تايپ ميکنم به حدي که فکر نميکنم اين صحنه وحشتناک تا آخر عمر از يادم برود. من فکر نميکنم بتوانم تا چند روز ديگر به حالت طبيعي برگردم. بخش ۳ بر اثر انفجاري (احتمالا گاز) منفجر شده است. و امداد رساني را با مشکل مواجه کرده است. امير هوشنگ عافي - تهران
  من خود شاهد اين ماجرا بودم بسيار صحنه وحشتناکي بود من به چشم خود انسانهايي را ديدم که در آتش ميسوختند. محل کار من در نزديکي محل سقوط است در آن ساعت من بدليل مشکلي که در شرکتم برايم پيش آمده بود محل شرکت را ترک نمودم و در حال عزيمت به منزل خود بودم که از نزديک صحنه برخورد را ديدم و الان در وضعيت روحي بسيار ناراحت کننده اي اين متن را تايپ ميکنم به حدي که فکر نميکنم اين صحنه وحشتناک تا آخر عمر از يادم برود.
 
هوشنگ عافي از تهران

من حدود ۱۵ دقيقه بعد از سقوط به منطقه رسيدم خب حادثه اي بود که نقص فني دليل آن اعلام شده بود اما مسئله مضحک اسقاطي بودن تجهيزات امدادي بود، هليکوپتري که از زور فرسودگي خود بيم سقوط دارد يا ماشين آتشنشاني که به دليل نقص نتوانست عملي انجام دهد که حکايت از عدم آمادگي سيستم براي مقابله با اينگونه حوادث دارد. کميل - تهران

مشاهده اين صحنه با صحنه هاي مشابه آن که هر روز در سرتاسر دنيا رخ مي دهد تفاوت چنداني ندارد. آتش سوزي ناشي از گاز مانع کمک رساني سريع و درست شده است . اما امروز کودکان دانش آموز که بدليل آلودگي هوا در منازل خود بودند جزو قربانيان اين حادثه دلخراش هستند. اين مسئله موجبات نگراني بيشتر مسافراني را فراهم خواهد کرد که با هواپيماهاي کهنسال ايراني مسافرت خواهند کرد. آمريکا سالهاست که با مخالفت خود براي فروش هواپيما به ايران موجبات مرگ مردم بي گناه را فراهم مي آورد اميدوارم يک روز اين حماقت بزرگ که تنها کشتار مردم ثمره آن است به پايان برسد. ايراني - تهران

بنده در حاليکه در اتاق خوابم چرت ميزدم ناگهان ديدم که يک هواپيماي غول پيکر در حال نزديک شدن به خانه مان مي باشد. سراسيمه به پايين پله ها حرکت کردم که صداي مهيبي برخاست و آتش و دود با هوا بلند شد. به داخل برگشتم و دوربين خود را برداشته و با استفاده از آن تصاوير را فيلم برداري کردم. متآسفانه حضور نيروهاي امداد و نيز امکانات کمک رساني ايشان بسيار دير و در حد بسيار ضعيف مي باشد. که اين مسآله در داخل فيلم کاملآ مشهود است. احمد بوربوري

بعد از يک روز کاري از کنار ميزم که در طبقه نهم اداره است بلند شدم و کنار پنجره رفتم که ديدم هواپيمايي با سرعت غير معمول و با زاويه تندي قصد فرود دارد اول فکر کردم بعلت خستگي چشم هايم دچار مشکل ديد شده است در عرض چند ثانيه بعد از نظر ناپديد شد که صداي مهيبي شنيدم حدس نمي زدم که هواپيما با جايي برخورد کرده باشد ولي بعد از چندين لحظه که از آن ناحيه دود بلند شد و صداي ماشينهاي امداد و آتش نشاني به گوش رسيد حس کردم حادثه بدي اتفاق افتاده است . چون خودم سالها در جبهه و جنگ بودم و بارها تا دم مرگ رفتم بسيار ناراحت و متاسفم که اين اتفاق براي مردم بي پناه و بخصوص بچه ها افتاده است . مسلم ارجمندي - تهران

در ساعت ۲.۲۵ دقيقه از جاده قديم کرج در حال عبور بودم دود شديدي از سمت خيابان شمشيري به سمت آسمان بلند شده بودو ۳ هليکوپتر امداد در بالاي دود درحال چرخيدن بودند. هواي اين منطقه بسيار کثيف بود به طوري که فرودگاه مهرآباد در سرتاسر باند چراغهاي قرمز روشن کرده بود. سهيل - تهران

در حدود ساعت ۱۴ براي خريد مبلمان به منطقه يافت آباد رفته بودم که هنگام برگشتن پشت چراغ قرمر ناگهان صداي غرش هواپيما نظرم را جلب کرد و ديدم که آتش مهيبي از قسمت عقب هواپيما بيرون زده و درب عقب هواپيما نيز باز بود ودر يک چشم به هم زدن با يک ساختمان مرتفع (مثل ۱۱ سپتامبر) برخورد کرد. حسين کيوان

ساعت حدود ۲ بود که هواپيمايي که ظاهرا سي ۱۳۰ بود از بالاي سرم در ارتفاع پايين عبور کرد فورا متوجه شدم که مشکلي پيش امده و خود را به زمين انداختم وپس از ان صداي مهيبي شنيدم احمد ناصري

همکاران من امروز براي خدمات شبکه به شرکت کاترپيلار به سه راه آذري رفته بودند که در حالي که در حال تماس تلفني با ايشان بوديم اين حادثه رخ داد. بلافاصله مسئله در شرکت پيچيد و يکي از دوستان که منزلشان در آن نزديکي است با منزل تماس گرفت و حادثه تاييد شد. اول فکر مي کرديم يک انفجار ساده است و بعد از سقوط هواپيما مطلع شديم که فکر کرديم يک هواپيماي آموزشي است... بابک اسفندياري

خانه مان در ميدان شمشيري نزديک منطقه مسکوني توحيد واقع است اين مجتمع مسکوني داراي حدود ۱۵ برج ۱۰ طبقه مي باشد که ساکنين آن خانواده هاي کارکنان نيروي هوايي مي باشند. در ساعت وقوع حادثه منزل ما به شدت لرزيد و ما يک لحظه تصور کرديم زلزله است وليکن صداهاي انفجارهاي پي در پي نشان ازسقوط هواپيما را مي داد از پشت بام منزلمان که رفتيم دود بسيار غليظ و زبانه هاي آتش به راحتي مشاهده مي گرديد از دايي خانمم که در آنجا سکونت دارد که پيگيري کرديم متوجه شديم شيشه هاي ساختمانهاي مجتمع و خانه هاي اطراف شکسته است. سيدمرتضي جعفري

هواپيماي C۱۳۰ ترابري نيروي هوايي داراي ۸۴ نفر مسافر و ۱۰ نفر خدمه بوده که با يکي از مجتمع هاي مسکوني ۱۰ طبقه ميدان توحيد که بيش از ۶۰ واحد مسکوني داشت برخورد کرد، تا کنون علت سقوط هواپيما نقص فني در زمان take-off عنوان شده که خلبان سعي در برگرداندن هواپيما به باند فرودگاه مهرآباد را داشته که موفق نشده. پليس و آتش نشاني منطقه را مسدود و اجازه تصوير برداري نمي دهند. نويد

ساعت ۱۳:۴۵ دقيقه بود من با اتومبيل در حوالي خيابان شمشيري بودم که ناگهان صداي انفجار مهيبي رخ داد. دود غليظي که از يکي از بلوک هاي شهرک توحيد بر خاست توجه همه را به خود جلب نمود. من با پارک نمودن اتومبيل خود به طرف شهرک دويدم. هيچ چيز معلوم نبود فقط دود بود و خاک. اهالي مي‌گفتند که در طبقه چهارم اين آپارتمان ۱۰ طبقه گاز منفجر شده است. چند دقيقه نگذشته بود که شعله ‌هاي آتش همه جاي ساختمان را فرا گرفت. نيروي هاي امداد با استفاده از ۳ فروند بالگرد و ماشين هاي آتش نشاني حدود ۸ يا ۹ دقيقه اي رسيدند. صحنه هاي بدي بود. به محض اينکه شروع کردند اجساد رو بيرون آوردن من محل را ترک کردم. چون طاقت ندارم. امير - تهران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

این زیبای ایران منتظر زیبای بعدی باشید!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

عکس از ستایش.
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

عکس از ستایش.
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

شما با دیدن چه کسی ارامش می گیرید؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

وقتی در بیکرانی نیازم مهربانیهای تو را بر تنم جاودانه میسازم و دل رابه وسعت پاکی این نیاز. همچون یک ستاره در کویر شبهای غربت.پیوند می زنم.دلم می خواهد تا عروج یک نفس در بارگاه کبریاییت بتازم ومشتاق تر از یک ذره.نظاره گر نگاههای تو باشم.که مرا مست میکندو مدهوش.این شراب پر از هوشیاری وجودت را سر میکشم وهر لحظه تشنه تر از گذشته.درپی گواراترین می هستی.بی طاقتیه دل را نیرو میبخشم وبا امید چشیدن ان نور.ان بیرنگترین اب.ارامش میکنم.که من مجنون وار .هیچ نمیبینم غیر از تو.وهیچ نمی خواهم ببینم غیر از تو.وعاشقانه این تجلی.این انعکاس وجودت را.که در تمامی وجودم.در تمام هستی.در نگاههای پاک روزنهای زیبایت جاریست دوست میدارم.که این سریان هستی توست.

عزیزترینم.خوب ترینم.چه بد حکم میکنم اگر دل را.جز در هوای تو.پریشان کنم.و روح  را جز در خیال تو سرگردان.برایم مهربانی کن.

ب-توکلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1384ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

 آيا  عشق جاودانه ميان دو نفر  امکان  پذير است؟
 
عشق
دانشمندان ايتاليايي مي گويند احساس خوشحالي و وابستگي در آغاز رابطه دو نفر، به افزايش ميزان نوعي پروتئين در بدن آنها مربوط مي شود.
شايد برخي از زوجهاي جوان موافق نباشند، اما آنطور که
 
دانشمندان ايتاليايي ادعا ميکنند عشق پر احساس ميان دونفر
 
تنها تا حدود يکسال پس از آشنايي دوام مي آورد.

تحقيقات دانشگاه پاويا نشان مي دهد که احساسات شديد عاشقانه اي

که در آغاز رابطه يک زوج برانگيخته مي شود، احتمالا در اثر ترشح نوعي

ماده شيميايي در مغز آنهاست. پژوهشگراني که اين تحقيقات را انجام

داده اند مي گويند احساس خوشحالي و وابستگي در آغاز رابطه دو نفر،

به افزايش ميزان نوعي پروتئين در بدن آنها مربوط مي شود.

اما اين محققان بعد از انجام مطالعاتي روي افراد مجرد و زوجهايي که رابطه طولاني مدت و يا نوپا

داشتند نتيجه گرفتند که ميزان اين پروتئين به مرور زمان کاهش مي يابد. دانشمندان مذکور ميزان

پروتئين موسوم به نوروتروفين را در بدن افراد ۱۸ تا ۳۱ ساله مورد مطالعه، اندازه گيري کردند.

نتايج اين آزمايشات که در گزارشي در يک نشريه تخصصي اعصاب و روان


(Psychoneuroendocrinology) منتشر شده است، نشان مي دهد که ميزان اين پروتئين در ميان

زوجهايي که رابطه خود را تازه آغاز کرده اند از افراد ديگر بسيار بيشتر است.

اما بعد از گذشت يکسال ، زوجهايي که رابطه اشان همچنان ادامه داشت مورد آزمايش قرار گرفتند و

معلوم شد که ميزان اين پروتئين در بدن آنها به سطح معمول بازگشته است.

پيرگلوئيجي پوليتي ، يکي از نگارندگان اين گزارش گفت: اين يافته ها به معناي آن نيست که پس از

يکسال ديگر هيچ عشقي ميان زوجها وجود ندارد بلکه تنها نشان مي دهد که عشق آنها ديگر شور و

حال اوليه را ندارد.

نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا عشق تنها يک فعل و انفعال شيميايي است که پس از يکسال

فروکش مي کند؟ آيا عشق ابدي و جاودانه اي که در داستانها و افسانه ها روايت آن را خوانده ايم ،

امري محال است؟ تجربه خودتان در اين زمينه چه بوده است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1384ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

    1. taghdim be hameie
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1384ساعت 2:37 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

حرفها كه تكراري ميشوند،غصه ها كه عادي مي شوند،شعرها كه

بي صدا مي شوند وقتي كه حتي اتفاقها معمولي مي
شوند،بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سر عادت

گل مي كنند
 

وقتي همة روزهاي تقويمت مثل هم مي شوند،شنبه با جمعه

فرقي نمي كند،زمستان با بهار، امسال با پارسال

وقتي به آسمان يكجور نگاه

مي كني ، به خودت يكجور نگاه مي كني ، و حتي به خدا
 
و مي خواهي زندگي را سخت نگيري تا زندگي بر توسخت نگيرد،

و لحظه ها روال عادي خودشان را داشته باشند،بهار هر وقت

دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت

خواست دلش بگيرد،

؟!!!…………………
 

آن وقت مثل سنگريزه اي در دل كوه گم مي شوي بدون آنكه

كمترين اثري بگيري

يا كمترين اثري ببخشي

مثل يك روز بي خاطره به پايان مي رسي بدون آنكه حتي
لحظه اي در حافظه اي ثبت شده باشي
 
اما به خاطر خدا هم كه شده ا ينقدر مثل مرداب در خودت

غرق نشو و كمي هم

جرأت دريا شدن داشته باش.
+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1384ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم               همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم                  شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم                  شدم ان ........
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

ب.توکلی

این مطلب از ب.توکلی است که  به دلایلی نمی تونستن خودشون این مطلب را تو سایت بدن به همین دلیل دوستشون خانوم ر.خالقی این متن ها در اختیاره ما قرار میدهند در ضمن این متن اثر ب.توکلی می باشد از هر دو این عزیزان تشکر می کنم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

خلقت زن

خلقت زن ::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::
::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::
از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.
فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده اي ؟ »
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.
HydroForum® Group
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از جايش بلند شد ناپديد شود.
HydroForum® Group
بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
تازه به اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها. »
  HydroForum® Group
خداوند سري تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد. 
HydroForum® Group
فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.
« اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » .
خداوند فرمود : نمي شود !!
چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند
و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد. 
HydroForum® Group
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
« اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي » .
« بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني که تا چه حد مي تواند تحمل کند
و زحمت بکشد . »
فرشته پرسيد : « فکر هم مي تواند بکند ؟ »
خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »
 HydroForum® Group
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
« اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي زيادي مواد مصرف کرده ايد. »
خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتي نيست، اشک است. »
فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ »
خداوند گفت : « اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي، تنهايي، سوگ و غرورش. »
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کند.
HydroForum® Group
همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.
بار زندگي را به دوش مي کشند،
ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.
وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.
وقتي خوشحالند گريه مي کنند.
و وقتي عصباني اند مي خندند.
براي آنچه باور دارند مي جنگند.
HydroForum® Group 
در مقابل بي عدالتي مي ايستند.
وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، « نه » نمي پذيرند.
بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.
بدون قيد و شرط دوست مي دارند.
 
 
وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.
در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،
با اين حال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.
آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند و براي شما ايميل مي فرستند
که نشان تان بدهند چه قدر براي شان مهم هستيد. 
 
قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد.
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند.
مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد.
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است،
آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند.
زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

انتظار عبث

دریچه قلبم را به وسعت تمام گلهای یاس می گشایم

برای تو برای زیبا ترین طلوع زندگیم

در امتداد سرخ ترین جاده

و در پهنای بی کران دستان گرم و پر فروغت خواهم نگریست

با چشمانی حریص ثانیه ها را می بلعم

تا تو بیایی ای غم انگیز ترین نغمه زندگی

و ای آوای دل انگیز عشق

ای نیروی جاودان

بیا و قلبم را از ترنم دلنوازت سیراب کن

صدای تو نوید بخش هستی خواهد بود

پس من قلبم را نثار گرمای وجودت خواهم کرد

در رویایم

انتظاری سخت و ویرانگر ساخته ام

نگذار

انتظاری عبث در پس لحظه های پر ابهام خفته باشد

                                                                           <<ای عشق جاودان من بیا>>

                                                                   

شعر از سارا

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

مندر لحظاتم قدم میزنم.من در تنهایی.در فراق .قدم میزنم.چشمانم را از نگاههای پاک سیراب میکنم

ودر دوریه خویش سرشار از درد میشوم.لحظاتی که سپیدند.هیچ چیز.در ان نیست.انقدر بیرنگ که حتی رنگ خداییترین زمزمه ها را از خود دور میکند.فقط میگرید.در نیستی.در پستی.بی تابتر از همه ء پرندگان نزدیک. اهسته گام میزند.

دلم عجیب در وصال یک اشک میتپد.دلم شگفت در باران چشم میخندد.

دلم میخواهد برسم تا اوج یک تنفس.تا سردی یک اه ملکوتی.

نوشته از:ب-توکلی

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

اینم عکس کسایی که من دوست دارم و میدونم بعضی از شما هم دوستشون دارید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 1:41 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

یکی از خانوما عکس هندی می خواست اینم هندی
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

یکی از عزیزان عکس از ماشین می خواست براش می زاریم

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

شادمهر

پشت صحنه کنسرت شادمهر خيلی شلوغ بود و همه صف بسته بودن که با شادمهر عکس بگيرن. حتی يه دختر خانمی خيلی احساساتی شد و تا شادمهر رو ديد زد زير گريه و گفت: شادمهر، بوی ايران رو می دی! بالاخره تونستيم در رو فشار بديم، همه رو بيرون کنيم و با شادمهر در کنار گيتار جديدش يه گپی بزنيم:

بهزاد: شادمهر، تنظيم آهنگهات برای کنسرت حرف نداشت و خيلی با حال بود. آهنگ "محال" هم بدون شک يکی از آهنگهای تک آلبوم جديدته چون تماشاچيا ازت خواستن که دو بار اجراش کنی.

شادمهر: فکر می کنم آهنگی باشه که مردم دوست داشته باشن و باهاش خاطره ساختن.

امشب هم کارهای خيلی جالبی کردی. با ويلن صداهای عجيبی درآوردی مثل اسب و بلبل! و يک گيتار با نقش نظامی دستت بود که برنامه رو با اون شروع کردی.

اتفاقاً اين گيتاره رو شانسی پيدا کردم و اين مدل ارتشی استاندارد خودشه، امشب بخاطر تنظيمهای مخصوصی که آماده کرده بوديم آهنگ "خيالی نيست" رو با گيتار اجرا کردم، با همين گيتار الکترونيک جديدم.

شادمهر

تنظيم های امشب با تنظيم های آلبومهات فرق داشت؟

آهنگها رو با کامپيوتر و با سازهای زنده اجرا کرديم ، بنابراين صداهای تازه و ملودی های تازه استفاده کرديم.

الان بيشتر از يکسال از کنسرت دوبی می گذره، يادت مياد؟

اولين کنسرت، تقريباً يک سال و شش ماه پيش بود.

يادمه که اولين بار که کنسرت داشتی، روی صحنه مطمئن نبودی و می گفتی که کار توی استوديوت خيلی بهتره، ولی الان می بينم که از صحنه جدا نخواهی شد.

به هر صورت تمام آدمهايی که خارج از کشور هستند، برای اينکه بتونن خودشون رو زنده نگه دارن مجبورن کارشون رو درست انجام بدن و در خارج از کشور صحنه خيلی مهمه و بايد دائما با تنظيمهای جديد و اجراهای نو نشون داد که هم علاقه به کارت داری و هم توانائيشو داری .

شادمهر
شادمهر در کنسرت لندن، سالن له پله

از آلبوم جديدت ( آغوش) يه ويديو کليپ دادی بيرون که فوراً آهنگش روی اينترنت پخش شد. ميخوام بدونم نظرت در اين مورد چيه؟

نمی تونم بگم که از روی قصد اين آهنگها رو کپی می کنن که سرمايه گذار من رو اذيت کنن. فکر ميکنم که فقط از روی عشقه. من خودمم اگر يه کاری رو دوست داشته باشم ميخوام همش اون رو گوش کنم. ولی خوب بهتره که اين کار رو نکنن چون ديگه سرمايه گذار امکان فروش آلبوم رو پيدا نمی کنه.

ما خيلی منتظر آلبوم جديدت هستيم. همه هی گفتن دير شد زود شد. حدس ميزنی کی اين آهنگ بيرون بياد؟

الان فکر ميکنم که ديگه همه کارهاش تموم شده و بزودی در دبی برای اولين بار بيرون خواهد اومد و بعد در سراسر دنيا.

شادمهر

عکس روی جلد هم که عوض شد چون بعد از اينکه عکس روی جلدت رو بی بی سی روی اينترنت گذاشت، فوری چند آهنگ جديد و قديمتو که همه جا هست با اين عکس رو جلد بيرون دادن و خيلی ها رو گول زدن!

بله از بس که اين داستان پرتلاطم هست!

از آلبوم "آدم فروش" دو سال می گذره، درسته؟

آره، فکر کنم دو سال گذشت.

البته در اين مدت با خوانندگان ديگه مثل خانم مهستی و أقای ستار کار کردم و با يه خواننده جديد زن هم دارم کار می کنم که هنوز اسم ايشون محفوظ بماند.

من فکر می کنم که موسيقی پاپ ايرانی خواننده زن خيلی کم داره و بايد اين خواننده ها رو حمايت و تشويق کرد تا يک تعادلی بين خواننده های زن و مرد ايرانی به وجود بياد.

شادمهر

کنسرت شادمهر در لندن به نظر من خيلی موفق بود، اولاً همونطور که گفتم يه گيتار جديد داشت با نقش نظامی که باهاش آهنگ خيالی نيست رو زد و واقعاً نشون داد که در نواختن گيتار هم چيره دسته.

با ويلونی برنامه اجرا کرد که بدنه اش به شکل حرف S‏ انگليسی بود و حتی شگردهای صدايی باهاش اجرا کرد که مردم خيلی براش دست زدن.

شادمهر به زودی در يک پروژه بزرگ موسيقی ( با سازهای کلاسيک خارجی ) شرکت خواهد کرد که در ماه های آينده شما رو ازش باخبر می کنيم.

قربون شما بهزاد

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

بی صدایی حرفم را.پیشکش وجودت میکنم. در بیکرانیه اوای نیاز.در سبکبالی پرواز.به دنبال دیدار.سکوت شبهای پر اشوب چشمم را با خاموشیه یک درد میشکنم.خوب میدانی که تنهاو بی یاور.در تنگنای این دایره ء کوچک. چشم انتظار یک لحظه با تو بودن.منتظر چشیدن لذت هم اغوشی.و پریشان بوسه های گرمیم که هنوز قلبم را به طپش وا میدارد.

خاک که قدرت قرب نداردو توان نزدیکی. این وجود توست.روح توست که تشنه ء وصال است و دیوانه ءرسیدن و این روح را.این لذت پیوستن به تو .یکی شدن.حل شدن در تو را.در این جسم ضعیف.عجیب زیبا جا داده ای.پس بشنو فریاد تشنگیه این زیبا را.بشنو بیطاقطییه ذره ذره ءوجود را.

عزیزم برای غربت این دل.برای اشتیاق جسم پر از تشویشم. وجودت یگانه مرهم است.

نوازش.لمس نرمی.حس دست کشیدن بر نور پر از مهربانیت.ارامم میکندو بیقرار.بیقرار تر از....

صدایم کن.نزدیکم کن.هر ذره ای.پرده ایست.دیواریست سخت.این دیوار را بشکن.این ذره را بردار.که من دیوانه ءنبودنم.

 نوشته از:ب-توکلی

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شب آهنگ

یادم آید تو به من گفتی: از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن!

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!


باش فردا که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم :حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی!من نرمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم!


تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم!

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم!


اشکی از شاخه فرو ریخت!


مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت!


اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم...

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم!
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

انکار بودنم و حاشا کردن دوست داشتنم آن شب قفلی قوی بود که بر دامان

 قلب سرشار از امیدم زدی.  

کاش می دانستم چرا اینقدر راحت و بی پروا عشق من را زیر پا نهادی و با

 زبانی اینچنین زهرآگین مرا سر در گم نمودی.نمی دانم چرا نمی دانم ولی

 ای کاش در زیر این روپوش سیاه نفرت خود مرا که اینچنین عاشقانه به تو

می اندیشم حس می کردی آری میدانم میدانم که دیگر شکوه لحظات

گذشته برای من تکرار نخواهد شد...از تو می خواهم این اجازه را بدهی که

فقط یک بار دیگر بگویم:دوستت دارم

دیشب همپای اشکهای بی دریغم و هم قدم با تنهاییم با اقاقی های غریب

غربت لحظه هایم درد و دل کردم.هزاران هزار گفتم ولی پاسخی نیامد.

وای دیگر ماه هم خود را از من پنهان می کند.کاش می توانستم قلبم را

تهی از هر از تو بودن کنم ولی افسوس که بودنت تا مویرگ های قلبم رخنه

کرده.ای خدا نمی دانم چرا اراده بر بودنم کرده ایی.

گاهی در زندگی زخمهایی بر دلت می نشیند که هرگز ترمیم نخواهد شد...

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

اینم پستر جن گیر که یکی سفارش داده بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  |