تبليغاتX
شب های نقره ای

شب های نقره ای

به وبلاگ شب های نقرهای خوش آمدید این وبلاگ در زمینه شعر و عکسو مسائل متنوع میباشد


 
کتابهاي زيادي نوشته شده در مورد اينکه چطوري دل افراد رو به دست بياريم تا بتونيم روشون تاثير بذاريم ، چطوري با يکي صميمي بشيم ودر يک کلام چطوري مُخ يکي رو بزنيم ، براي اينکار اول بايد طرفمون رو بشناسيم و با توجه به شخصيتي که داره باهاش رفتار کنيم ، ممکنه يکي بصري باشه ، يعني چيزايي رو که مي بينه بيشتر روش تاثير بذاره ، افراد بصري معمولا در مورد چيزايي که ديدن حرف ميزنن ، مثلا ميگن ماه رو ببين امشب چقدر خوشکل شده  و سعي مي کنن با حرکات دستشون چيزي رو که ديدن به تصوير بکشن .
 


آدم هاي سمعي بيشترين تاثير رو از چيزايي که مي شنون مي گيرن يه آدم سمعي ممکنه بگه : من شب رو به خاطر صداي جيرجيرکها دوست دارم و آدم هاي لمسي از راه لامسه تاثير مي گيرن ، دوست دارن تکيه بدن ، لم بدن ، براي نشون دادن محبتشون نوازش کردن ، بوسيدن ودر آغوش گرفتن رو موثر تر مي دونن ، دستشون رو زير چونه شون مي ذارن ، دست به سينه قدم مي زنن  در حالي که روي شن هاي ساحل لم دادن از نسيمي که به صورتشون مي خوره لذت مي برن .

 

 
وقتي معلوم شد طرف صمعي ، لمسي و يا بصريه ( البته افراد به نسبت هاي مختلف هم صمعي ،هم لمسي و هم بصري هستند ، مثل من که 50% لمسي ،30% بصري و 20% صمعي هستم .) مي تونيم روش تاثير بذاريم .

 
براي ابراز محبت به يه فرد بصري بايد بهش کادو داد ( کادوهاي رنگارنگ) ، بايد براش با خط زيبا بنوبسيد که دوستش داريد.....

 
براي ابراز محبت به افراد سمعي ، بايد بهش بگيد که خيلي دوسش داريد و براش آهنگ مورد علاقش رو بذاريد ....

 
افراد لمسي رو بايد در آغوش گرفت ، نوازش کرد و بوسيد و در همين حال بهش بگيد که دوستش داريد .

 
ولي فراموش نکنيد هيچ فردي صد درصد لمسي صمعي يا بصري نيست .

 
همه اين حرفا درست ولي مثلا يه فرد که تا حدود زيادي لمسيه براي به دست آوردن دل يه فرد بصري ، تا کي مي تونه اداي آدم هاي بصري رو در بياره ؟ آدم وقتي مي تونه واقعا از زندگي ش لذت ببره که خودش باشه و همون طوري باشه که دوست داره باشه ....



 
اوشو ميگه :

اعمال نفوذ به معناي دخالت است  
نوعي تجاوز است  
کشيدن تو به راهي که هرگز فکر آن را نکرده اي
اعمال نفوذ بر انساني ديگر تجاوز کارانه ترين عمل در جهان است
تحت تاثير هيچ کس مباش
نگاه کن ، ببين ، آگاه باش و انتخاب کن
اما فراموش مکن  
بار مسئوليت بر شانه هاي توست .

 


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  | 

سلامی گرم به زيبايی خورشيد درخشان
سلامی که از اعماق وجودم سرچشمه گرفته
سلامی به زيبايی بهار سلامی به تو ای دوست
که به اميد تو زنده ام و دوست دارم زندگی کنم
شبهايم در رويای ايران در کنارت بهترينم به رويا سپری ميکنم تا
به آرزويم برسم
تنها آرزويی که مرا از مرگ  نجات ميده.
دوستت دارم همانقدر که خدا تو و من را دوست دارد و به من
زندگی ميبخشد
چشمانم را ميبندم و با تمام وجود از اعماق قلبم 
دعا ميکنم :
ای پدر آسمانی که در آسمانی
گناهان مارا ببخش همان طور که کسانی که به ما ظلم کردند بخشيديم مارا از هر بدی دور بدار و به ما حيات جاودانه ببخش
و بيماران راشفا بده و فلبهای شکسته را پيوند ی محکم
زمين را پاک ساز با باران نعمتت به ما زندگی ببخش
 
آمين
 


I AM NOT THE STORY YOU TELL
داستاني نيستم كه تو مرا تعريف كني
NOT THE SONG YOU SING
آوازي نيستم كه مرا بخواني
NOT THE VOICE YOU HEAR
صدايي نيستم كه مرا بشنوي
I`M COMMON PAIN
يك درد ساده اي هستم
SHUT ME THEN
پس صدايم كن

 

 

روزهای تنهايی
تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟
تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی .
اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقع که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .
اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه .
اون موقع که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره ..
اون موقع که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری .
اون موقع که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن .
اون موقع که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات .
به همین سادگی ...
حالا فهمیدی چرا را به را دلم برات تنگ می شه 
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  |