تبليغاتX
شب های نقره ای -

شب های نقره ای

به وبلاگ شب های نقرهای خوش آمدید این وبلاگ در زمینه شعر و عکسو مسائل متنوع میباشد

سلامی گرم به زيبايی خورشيد درخشان
سلامی که از اعماق وجودم سرچشمه گرفته
سلامی به زيبايی بهار سلامی به تو ای دوست
که به اميد تو زنده ام و دوست دارم زندگی کنم
شبهايم در رويای ايران در کنارت بهترينم به رويا سپری ميکنم تا
به آرزويم برسم
تنها آرزويی که مرا از مرگ  نجات ميده.
دوستت دارم همانقدر که خدا تو و من را دوست دارد و به من
زندگی ميبخشد
چشمانم را ميبندم و با تمام وجود از اعماق قلبم 
دعا ميکنم :
ای پدر آسمانی که در آسمانی
گناهان مارا ببخش همان طور که کسانی که به ما ظلم کردند بخشيديم مارا از هر بدی دور بدار و به ما حيات جاودانه ببخش
و بيماران راشفا بده و فلبهای شکسته را پيوند ی محکم
زمين را پاک ساز با باران نعمتت به ما زندگی ببخش
 
آمين
 


I AM NOT THE STORY YOU TELL
داستاني نيستم كه تو مرا تعريف كني
NOT THE SONG YOU SING
آوازي نيستم كه مرا بخواني
NOT THE VOICE YOU HEAR
صدايي نيستم كه مرا بشنوي
I`M COMMON PAIN
يك درد ساده اي هستم
SHUT ME THEN
پس صدايم كن

 

 

روزهای تنهايی
تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟
تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی .
اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقع که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .
اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه .
اون موقع که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره ..
اون موقع که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری .
اون موقع که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن .
اون موقع که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات .
به همین سادگی ...
حالا فهمیدی چرا را به را دلم برات تنگ می شه 
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان شبهای نقره ای نیما و سارا  |